صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 19

غزل شمارهٔ 19

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را

تا به کی پیش بری لعمه ی شادروان را

2

این مزاری است که صد چون تو در و مدفون است

که تو امروز بر و طرح کنی ایوان را

3

جمله در کشتی نوح اند حریفان در خواب

ورنه هرگز ننشانید قضا توفان را

4

بحث با رد و قبول بت ترسا بچه است

ور نه از کفر زبونی نبود ایمان را

5

چون اثر در تو کند عشق؟ که اعجاز مسیح

مرده را جان دهد، آدم نکند حیوان را

6

جنس دین را چه کساد آمده عرفی در پیش؟

که به جز مرده ز حافظ نخرد قرآن را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را

یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

اگلی نظم

به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را

عداوت با دل من باد زهر آلود نیشان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رونق عهد شباب است دگر بُستان را

می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

ای که انکار کنی عالم درویشان را

تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را

که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 541

تازه دارد دل من خار و خس مژگان را

این سفالی است که سیراب کند ریحان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542

مژه مانع نشود اشک سبک جولان را

دامن بحر به فرمان نبود مرجان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 543

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 544

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور