صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 543

غزل شمارهٔ 543

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
22
سرکشی لازم حسن است در ایام وصال
کعبه در موسم حج جمع کند دامان را
33
رخنه برق، هم از ابر به هم می آید
گریه هموار کند زخم لب خندان را
44
چین به پیشانی چون آینه خویش مزن
تنگ بر طوطی خوش حرف مکن میدان را
55
آنچه بر روی من از سکه سیلی رفته است
به زر قلب، بدل چون نکنم اخوان را؟
66
میزبانی که بدآموز تکلف باشد
می کند زود گران بر دل خود مهمان را
77
حکمت خشک اگر راهنما می گردید
غوطه در بحر نمی داد فلک یونان را
88
می کشد بیش ستم هر که به ایمان علم است
که به سبابه رسد زخم فزون دندان را
99
طشتش از بام محال است نیفتد صائب
هر که بر خاک چو خورشید کشد دامان را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تازه دارد دل من خار و خس مژگان را

این سفالی است که سیراب کند ریحان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542

اگلی نظم

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 544

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رونق عهد شباب است دگر بُستان را

می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

ای که انکار کنی عالم درویشان را

تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را

تا به کی پیش بری لعمه ی شادروان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 19

وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را

که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 541

تازه دارد دل من خار و خس مژگان را

این سفالی است که سیراب کند ریحان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 544

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00