زمین
رونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 9
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17
ای که انکار کنی عالم درویشان را
تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 3
تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را
تا به کی پیش بری لعمه ی شادروان را
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 19
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 541
تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
این سفالی است که سیراب کند ریحان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 542
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 543