تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
صد منت است بر دل عاشق گناه را
ای روی غم سیاه که از شرم گریه ام
بر پشت پا دوخته چشم سیاه را
تلخی به عیش او نرساند ملال من
از ماتم گدا چه زیان عید شاه را
هر گه فتاد رهم به صحرای معرفت
با برق در معامله دیدم گیاه را
فردا به خلق تا بنمایم عطای دوست
ثابت کنم به خویش، دو عالم گناه را
عرفی طمع مدار مدارا ز خوی دوست
در دل نگاه دار سرآسیمه آه را
زمین
آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
جوید برای خفتن خود خوابگاه را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 3 - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
از باده چون کند عرق آلود ماه را
در چشم آفتاب بسوزد نگاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 733
رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 734
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
ریزش سفید می کند ابر سیاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 735
رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
کردم به آه همچو کف دست راه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 736
نور تو وانمود سپید و سیاه را
دریا و کوه و دشت و در و مهر و ماه را
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 40
هرگه رقم کنم به تو عذر گناه را
ریزم چو خامه از مژه خون سیاه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
از چاه غبغبش به درآورده ماه را
بر ماه، عقرب سیهش بسته راه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
فارسی متن کا ماخذ: گنجور