آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
جوید برای خفتن خود خوابگاه را
از عین اعتبار ببینم به گلرخت
زیرا قیاس نیست درازی راه را
ای سرفراز، تیغ اجل در قفا رسید
سر راست دار، کج چه نهادی کلاه را
مردم همه نگون شده جستند زیر خاک
قامت ازان نکوست سپهر دو تاه را
چون رستن گیاه ز خونهای مردم است
من خون دهم ز مردم دیده گیاه را
من ماه را طلوع نخواهم به خاک، از آنک
گم کرده ام به خاک رخی همچو ماه را
خسرو چو بخت خویش جهان را کند سیاه
راه ار برون دهد ز جگر دود آه را
زمین
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 3 - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
از باده چون کند عرق آلود ماه را
در چشم آفتاب بسوزد نگاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 733
رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 734
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
ریزش سفید می کند ابر سیاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 735
رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
کردم به آه همچو کف دست راه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 736
تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
صد منت است بر دل عاشق گناه را
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 21
نور تو وانمود سپید و سیاه را
دریا و کوه و دشت و در و مهر و ماه را
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 40
هرگه رقم کنم به تو عذر گناه را
ریزم چو خامه از مژه خون سیاه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
از چاه غبغبش به درآورده ماه را
بر ماه، عقرب سیهش بسته راه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
فارسی متن کا ماخذ: گنجور