صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)

شمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)

شاعر: عرفی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ایمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من

آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من

22

گوش اهل آسمان و حلقه ماتم یکی است

شیونم تا برکشد آهنک هایا های من

33

مصر ویران کرد و رو در وادی ایمن نهاد

رود نیل شوق یعنی گریه موسای من

44

زان دل شوریده را بر تارک خود می نهم

کاشیان مرغ مجنون شد دل شیدای من

55

ز آن ملایک چون مگس جوشندم از هر سو که هست

چشمه لذت گشا هر موی غم پالای من

66

کام جان را تازه کردی ای غم لذت سرشت

نی غلط گفتم چه غم ای من وای سلوای من

77

در خمار انتظارم ز آنکه ایزد دور داشت

باده کام دو کون از جام استغنای من

88

آسمان در یوزه کرد و آفتابش کرد نام

لعلی از آویزه گوش شب یلدای من

99

نیلگون گردید دوش آفتاب از تکیه ام

بسکه هر مو گشته کوهستانی از غمهای من

1010

منت بازیچه عیسی مکش بهر حیات

ارزش مردن بپرس از نفس مرگ آرای من

1111

خورده هر دم صد شکست از فوج قدس آشوب حسن

شوق بیهنگام یار مست بی پروای من

1212

منکه مستی کردن از خون جگر آموختم

ننگ هوشم باد گر جز خون بود صهبای من

1313

شاهد عصمت تلاش صحبتم را کی سزد

خون حیض دختر رز نوشد از لبهای من

1414

منکه از دل تا دماغم چیده خمهای شراب

کی شود مخمور و کی خالی شود مینای من

1515

مریم من فیض جبریل از مزاج خود گرفت

مریمی را برد بالا ذهن عیسی زای من

1616

آن بهشت معنیم کز بعد معزولی هنوز

خدمت طوبی بود ننگ چمن پیرای من

1717

مرحبا ای باده کیفیت روح القدس

کامدی چون عشق و در رفتی ز سر تاپای من

1818

من قیامت زار عشقم دیده کو تا بنگرد

صد بهشت و دوزخ از هر گوشه صحرای من

1919

نفخ صور آمد بجای لحن داودی هنوز

رقص معنی می کند طبع سهی بالای من

2020

من مطیع ملک استغنا ولی رانند حکم

دودمانهای هوس در ملک استغنای من

2121

دامنم تر کرده طوفانی که در معنی یکیست

موجه دریا و موج حله خارای من

2222

نور و ظلمت رابود یک مایه در تابندگی

آن ز روی آفتاب و این یک از سیمای من

2323

بسکه در معنی بطفلی باز می گردم ، ملک

در حساب دی شمارد غفلت فردای من

2424

آیت لاتقنطوا من رحمه الله شد گره

بر زبان جبرئیل از شرم عصیانهای من

2525

معنی پنهان من آرایش بیت الله است

گو شبیه دیر باشد صورت پیدای من

2626

لوح دل نقش صمد دارد چه غم کاستاد چین

بافت تمثال صنم بر شقه دیبای من

2727

بال طاووس از گلاب و عود رضوان پرورد

تا بسازد مروحه در موسم گرمای من

2828

اصل من از دودمان نوع انسانی مجوی

حور غم رضوان درد است آدم و حوای من

2929

جوهر اول که فرزندم ز بیباکی نوشت

آن زمان سنجد عیار گوهر یکتای من

3030

کز جهان در یثرب آرم روی در گوش آیدش

مرحبا یا امتی از مرقد مولای من

3131

گر گزیند سرمه جز خاک درش مژگان چو باز

چنگل اندازد بزاغ دیده بینای من

3232

شقه دیبای جاهش گفت محسود که ام

آسمان گفتا طراز خانه خضرای من

3333

موجه دریای طبعش بانگ کوثر کردو گفت

تشنه منشین ای فدای زاده دریای من

3434

در دم اندیشه قدر تو بشکافد ز هم

حله های علم بر دوش دل دانای من

3535

تا تو گشتی غایب چشم از ره نسبت گرفت

مردمک حکم سبل در دیده بینای من

3636

سایه من همچو من در ملک هستی امتت

سایه تو در عدم پیغمبر همتای من

3737

آسمان وحدتم بر عالم فطرت محیط

توامیت بر نتابد پیکر جوزای من

3838

دودمان عشق را از من گرامی تر نزاد

جوهر من کرد روشن گوهر آبای من

3939

نازش سعدی بمشت خاک شیراز از چه بود

گر نبود آگه که گردد مولد و مأوای من

4040

این کباب آتش جان و شراب درد دل

کش سخن نامست تا کی ریزد از لبهای من

4141

من پریشان گوی و سهواندیش و سودا هرزه دوست

من به سودا مانم و ماند به من سودای من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه شهد لطف کزوکام جان شود شیرین

نه وعده ای که گلوی گمان شود شیرین

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 44 - در منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)

اگلی نظم

عادت عشاق چیست مجلس غم داشتن

حلقه شیون زدن ماتم هم داشتن

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 46 - حکمت و موعظت

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من

چشم آهو سایه افکنده‌ست بر صحرای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2506

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من

خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2542

چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من

در نم یک چشم سر غرق‌ست سرتا پای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2543

در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من

نیست جز دست تهی صفر غرورافزای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2544

دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من

قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2545

گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من

رفتن رنگی تواندکرد خالی جای من

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2547

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

غمگسار و همنشین و مونس شب‌های من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1963

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6123

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6124

شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

بر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من

علامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 44

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور