صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 43 - چیستان در وصف شمع

شمارهٔ 43 - چیستان در وصف شمع

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چیست آن جوهر هدایت فن

آسمان مولد و زمین مسکن

22

شوخ آیینه روی روشندل

رند ژولیده موی تر دامن

33

سوزش در حراست رشته

رشته اش درسیاست سوزن

44

گردنش تا بفرق سیمابی

سیم ساق است پای تا گردن

55

چون عروسان هند دردم رقص

ازدم گیسویش چکد روغن

66

چون زر قلب شاهد دنیا

چهره تاریک و برقعش روشن

77

نوزد باد ، لاله حمر است

بوزد ، هست غنچه سوسن

88

کیمیایی است گوهر تاجش

که ازو زر شود مس و آهن

99

عزت تاج او بیفزاید

جلوه طلعت سهیل یمن

1010

جوهر هیکلش هیولایی است

در قبول صور چو جوهر ظن

1111

جامه اش گاه سبز و گاه سپید

چهره اش روز تیره شب روشن

1212

گیسویش نورباف چون مریم

ابرویش چون هلال چشمک زن

1313

هم زباد صبا شود جوزا

هم زبرف صفا سهیل یمن

1414

ماهتابی است بر درفش کیان

آفتابش چه تیروچه بهمن

1515

قصب ماهتاب او ، اکسون

شرف آفتاب او ایمن

1616

گه گهی از میان تاج خروس

برفشاند بفرق خود ارزن

1717

زندگانیش مردن شبگیر

دیده بانیش کوری رهزن

1818

دسته هاون طلاست ولی

سوده آن سر که نیست در هاون

1919

زاهد آسا زدانه های سرشک

سبحه آویخته است در گردن

2020

هم شکفته ست درمصیبت و سور

هم برهنه است در دی و بهمن

2121

شاه تیر جهاز زرین است

بر سرش موج نور سایه فکن

2222

راز دل بر زبان چو میآرد

مستفیدند زیرک و کودن

2323

چو بخلوت زبان بجنباند

راز بیرون فشاند از روزن

2424

معنیش روح موسی عمران

صورتش نخل وادی ایمن

2525

صوفیان گرد او نشسته بذوق

همه سبوح گوی و یا رب زن

2626

روز بر هم فشرده مژگان لیک

شب گشاده ست دیده روشن

2727

چون شکر مشربان هندستان

کله زر تار و چرب پیراهن

2828

چون بمیرد تنش نفرساید

زنده گردد بکاهش سروتن

2929

با همه حدت و حرارت طبع

دامنش پرشود زآب دهن

3030

خرمن از سنگ آس گر باشد

بر زبان آرد می کند خرمن

3131

پدرش مهر و مادرش مه لیک

شب گشاده است دیده روشن

3232

بزبان خندد ، از گلو گرید

خنده تا فرق ، گریه تا دامن

3333

گریه از شوق دیدن خورشید

خنده از عیش بزم شاه زمن

3434

شاخ گندم که دیده خوشه زر

اینک از بزم شه ببین روشن

3535

گریه و خنده اش گدازش عمر

همچو اعدای شاه قلب شکن

3636

جوهرش در حریم خاطر شاه

ماه نخشب بود چه بیژن

3737

همچو انگشت پنجه خورشید

صد اشارت کند بشاه زمن

3838

شاه اکبر که هست ترکیبش

نور خورشید سایه ذوالمن

3939

شاه چین و حبش غلام تواند

دور زین آستان اسیر محن

4040

زآن نوشته است عبده بفداه

بدیار تو ملک چین و ختن

4141

بلبل باغ عمر دشمن تو

نزند نغمه ای بجز شیون

4242

مرغ جاهش بزیر شهپر حکم

از بدخشان گرفته تا ، بدکن

4343

بگذراند چو رشته حکمش

آسمان را زچشمه سوزن

4444

عدل او را بعدل نوشروان

کی بسنجد سپهر نادره فن

4545

این بسنجد کسی که نشناسد

صافی جام جم ز دردی دن

4646

نطفه دشمنش بصلب پدر

داده پیوند تار و پود کفن

4747

تا ارادی بود جفای سفر

تا طبیعی بود هوای وطن

4848

وطنم آستان جاه تو باد

تا نکرده است جان سفر ز بدن

4949

خاطرش بحر فیض را معبر

گوهرش سر غیب را معدن

5050

هر که را لطف او حیات دهد

نوبت جامه کی رسد بکفن

5151

نصب را روی بخت او مرآت

عزل را بخت خصم او مدفن

5252

ای غبار حریم حرمت تو

عطر پیراهن عروس چمن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای طعن فلک نوشته برسم

وی زلف صبا بریده از دم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 42 - تفاخر شاعرانه

اگلی نظم

نه شهد لطف کزوکام جان شود شیرین

نه وعده ای که گلوی گمان شود شیرین

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 44 - در منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هست بر خواجه پیخته رفتن

راست چون بر درخت پیچد سن

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 88

هیچ دانی که چیست دخل حرام

یا کدامست خرج نافرجام

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 11

هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است.

چون در آید مِه از تویی به سخن

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 36

بود فرزند بد بود به دو باب

زنده مالت برند و مرده ثواب

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 16 - اندر مذمّت فرزند گوید

هر که چون کاغذ و قلم باشد

دو زبان و دو روی گاه سخن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 152

حی و قیوم آن سمیع بصیر

که ندارد مثال و شبه و نظیر

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل پنجم»بخش 1 - الفصل الخامس فی حیاته و سمعه و بصره تعالی علم الیقین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور