صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 38 - در منقبت علی (ع)

شمارهٔ 38 - در منقبت علی (ع)

شاعر: عرفی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چون گرد باد آه ز خاکم کشد علم

بر فرق روزگار فشاند غبار غم

22

چون دل بجای خویش بود کز نهیب درد

زین آشیانه طایر آرام کرده رم

33

در عهد من زدهر مجو خوش دلی که هست

در شیشه زمانه وجودم جهان غم

44

ای طور وعده تو فراموشی وفا

وی طرز غمزه تو هم آغوشی ستم

55

ذوق غم توشانه کش طره طرب

شوق لب تو سرشکن شحنه الم

66

از وعده تو شوق بتشویش مبتلا

وز عشوه تو فتنه به آشوب متهم

77

بخشد هزار کشته چشم ترا حیات

لعلت لطیفه ای که برون آرد از عدم

88

گیرد بهر دو دست سر خود اجل زبیم

جایی که غمزه تو کشد خنجر ستم

99

لعل حیات بخش تو جایی که دم زند

نبود مسیح را زخجالت مجال دم

1010

زاعجاز حسن توست که کلک قضا نسوخت

برلعل آتشین خط سبزت چو زد رقم

1111

هم خود بگو روا بود ای بی وفا که من

محروم باشم از تو و اغیار محترم

1212

محرم ببزم وصل تو غیر و مرا زبیم

مرغ امید پر نزند گرد آن حرم

1313

دست افکنی بدوش رقیبان بر غم من

وز چنگ من برون کشی آن زلف خم بخم

1414

من جان دهم برای تو آن لعل روح بخش

از معجز مسیح زند با رقیب دم

1515

با دوستان بکینی و با دشمنان بمهر

منبعد اگر سلوک تو این است لاجرم

1616

خواهم شدن بمحکمه عدل تا شود

طبع سلیم عادل شاه جهان حکم

1717

سلطان دین وصی نبی قهرمان شرع

شاه نجف علی ولی معدن کرم

1818

آن واهب النعم که ز داوود نطق او

نشنید گوش آز بجز نغمه نعم

1919

اول به آب چشمه کوثر وضو کند

جبریل گر بخاک جنابش خورد قسم

2020

عزم طواف کعبه زکویش چنان بود

کایند از برای تیمم برون زیم

2121

اندوزد از عبادت یزدان عدوی تو

اجری که برهمن برد از طاعت صنم

2222

از قدر خواستم که فلک خوانمش ، قضا

گفت ای بری ز شیوه تمیز مدح وذم

2323

او را سپهرگویی و این ننگری که هست

او منبع عطوفت و این مصدر ستم

2424

مشاطه ولایش اگر زیب گر شود

ز اعجاز عیسوی کند آرایش صنم

2525

ای طوف بارگاه تو پیرایه شرف

وی دودمان جاه تو همسایه قدم

2626

در باغ فطرت تو مسیحا چویک نسیم

در فوج حشمت تو سلیمان چویک خدم

2727

مست غرور کرد عروسان خلد را

دعوی باغ لطف تو با روضه ارم

2828

هرگز زمین رزم تو از خون نگشت خشک

از بسکه خنجر تو رسانید نم بنم

2929

آن کینه پروری که ز بغض تو دم زند

وآن خون گرفته ای که بکینت کشد علم

3030

با تیغ روزگار کند قصد کارزار

با قهر کردار بمیدان نهد قدم

3131

هر شامگه که از اثر مهر خاوری

رنگ بقم گرفته سپهر جفا رقم

3232

چون سرکشی بحکم تواندیشه کرده است

خونش فکنده بیم سنان تو در شکم

3333

حفظ تو گر ستون نشود برهم اوفتد

از تند باد حادثه این نیلگون خیم

3434

شاها منم که درد و غم و غصه متصل

آیندم از قفا چو سپاه از پی علم

3535

تا برکنار خوان وجود است جای من

پرورده روزگار مرا از نعیم غم

3636

هرجا غمی است کرده بتحویل من مگر

ازبهر دیگران بمن اکنون کند رقم

3737

عرفی شکایت تو نهایت پذیر نیست

این قصه را بیا ، بدعا ساز مختتم

3838

تا خامه خیال که نقاش معنویست

مدح تو بر صحیفه هستی کند رقم

3939

خصمت که هست صورت عصیان همیشه باد

گریان و بی‌قرار و نگونسار چون قلم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منم آن سحر بیان کز مدد طبع سلیم

نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 37 - درمدح امیرالمؤمنین علی (ع)

اگلی نظم

ای مرتفع ز نسبت جود تو شان علم

کلک گهر فشان تور طب اللسان علم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 39 - در مدیح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

من بنده حقیر و تو سلطان محتشم

گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 580

بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم

لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 312

اشکم دهل شده‌ست از این جام دم به دم

می زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1704

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور