صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 37 - درمدح امیرالمؤمنین علی (ع)

شمارهٔ 37 - درمدح امیرالمؤمنین علی (ع)

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

منم آن سحر بیان کز مدد طبع سلیم

نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم

22

منم آن مایه فطرت که گر انصاف بود

با وجودم نتوان گفت باندیشه فهیم

33

منم آن بحر لباب ز معانی که بود

قطره آب ز شرم سخنم در یتیم

44

کر بیاد سخنم عود برآتش مانند

حشر اموات شود هر طرف از نشر شمیم

55

از حجاب سخنم بسکه عرق داد برون

صورت شیشه برآورد زلال تسنیم

66

در حرم گاه دل و حجله گه طبع من است

حامله مریم و جز مریم اگر هست عقیم

77

فوج فوج است معانی بدلم در پرواز

همچو مرغان اولی اجنحه در باغ نعیم

88

غنچه از نسبت سحبان بسخن عار کند

گر کنم طرز سخن باد صبا را تعلیم

99

در پزیرد زدمم صورت دیوار ، حیات

مایه فطرت از او وام کند فهم حکیم

1010

آن خردمند حکیمی که بسبابه عقل

گیرم اندر حرم جوهر گل نبض سقیم

1111

چون ببازیچه شوم ملزم ارباب کلام

خنده جوهر فرد است دلیل تقسیم

1212

هرنفس قافله ای در دلم ازعالم عقل

می رسد جنس متاعش همه عجز و تسلیم

1313

زهر خندی کند از چشمه طبعم ببهشت

در دکان حلاوت نگشاید تسنیم

1414

با چنین رتبه که می گویم هجویست مرا

بسکه انصاف بود فانی و ادراک عدیم

1515

با من از جهل معارض شده نامنفعلی

که گرش هجوکنم این بودش مدح عظیم

1616

که بصد قرن دگر امر بدیهی نکند

عقل اول ببراهین مبینش تفهیم

1717

هیچ زین گونه دلم را نبود گرد ملال

گرچه این واقعه بسیار عذابی است علیم

1818

زان که از مشک سخن شاه دم استشمام

حالت جمله کند منکشف از لطف عمیم

1919

دوش بر دوش نبی در شرف ذات علی

که عدیم است عدیلش چو خداوند کریم

2020

آن که با مرتبه همت او اوج حضیض

آن که با نازکی طبع وی اندیشه جسیم

2121

آید از دور چوسیلاب سیاهی بنظر

متأثر شود از برق عتابش چو نسیم

2222

ای که نسبت بجلال تو هم از بی ادبی است

که فلک نام شکوه تو برد با تعظیم

2323

خانه زاد خردش جوهر اول با وی

گفت کای دانش من در بر علم تو سقیم

2424

حرفی از مصلحتی گویم و از من بپذیر

این سخن گرچه براه ادب افتاده ذمیم

2525

جاه را پایه بیفزای مبادا که قضا

زندش طعنه بهمسایگی عرش عظیم

2626

چشم اعمی شود از رأی تو گرنور پذیر

بنظر نقطه موهوم نماید تقسیم

2727

چشم اشهل بصفت دیده احول گردد

گرحسام تو نگاهش بشکافد بدونیم

2828

گرم رفتار بحدی است که دود انگیزد

گر رود مرکب خوش کام تو بر سطح نسیم

2929

گر بعمان نگرد رأی تو در بینایی

نایب مردمک دیده شود در یتیم

3030

گر بعصر ابد انجام توسنجند ،بطول

بمیانش نرسد سلسله عهد قدیم

3131

آن که از روضه لطف تو شود فیض پذیر

که بود غیرت فردوس ز بس ناز و نعیم

3232

گر بشمشیر سیاست بدونیمش سازند

نشود تا ابدش سلب حیات از هر نیم

3333

هر که را ضربت گرز تو درآید بضمیر

در بدنها شود از سایه او عظم رمیم

3434

ای که در عالم اجسام ، حکیمانه اگر

دفع افساد عوارض کنی از لطف عمیم

3535

گفتگویی که بتان را بنگه می باشد

بیشتر از دل عاشق شنود گوش صمیم

3636

کی دهند اهل محبت نعم لطف ترا

که ستانند عوض ، مایده باغ نعیم

3737

شبهتی نیست در این واقعه کاصحاب بهشت

«من و سلوی» بفروشند بزقوم جحیم

3838

ای که با نسبت سیر فلک عزم تو چرخ

بی نصیب از حرکت آمده چون حلقه میم

3939

آسمان نهمین حصر شکوه تو کند

در میان گیرد اگر دایره را نقطه جیم

4040

طمع گوشه چشم است مرا از تو و بس

ورنه مستغنیم از مال و منال و زر و سیم

4141

زده ام پای بعیش دو جهان از همت

زآن ندارد بدلم دست ، چه امید و چه بیم

4242

شکرلله کزان جمع نیم گرچه زمن

همه افعال قبیح آمد و اعمال ذمیم

4343

که بصد حیله کنم راه اگر در بزمی

دلم از غصه شود همچو دل پسته دو نیم

4444

کز چه معنی کنم از سفله نهادان تأخیر

و ز چه بر صدرنشینان ننمایم تقدیم

4545

عرفی این طول سخن چیست بآهنگ دعا

دست بردار بدرگاه خداوند کریم

4646

تا شود منبسط از بذل درم طبع سخن

منقبض باد دل خصم تو چون دست لئیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زهی رمیده مرا آهوی وصال از دام

چنانچه از نظرم خواب و از دلم آرام

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 36 - تجدید مطلع

اگلی نظم

چون گرد باد آه ز خاکم کشد علم

بر فرق روزگار فشاند غبار غم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 38 - در منقبت علی (ع)

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم

دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2312

ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم

چون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222

خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم

که توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 588

فتوی پیرِ مُغان دارم و قولی‌ست قدیم

که حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 367

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

خواب در روضهٔ رضوان نکند اهل نعیم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432

سالک راه خدا پادشه ملک سخن

ای ز الفاظ تو آفاق پر از درّ یتیم

سعدی»رسائل نثر»شمارهٔ 4 - رساله در عقل و عشق

دی بدان رستهٔ صرافان من بر دَرِ تیم

پسری دیدم تابنده‌تر از در یتیم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 133

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور