ما حال خویش بیسر و بیپا نوشتهایم
روز فراق را شب یلدا نوشتهایم
قاصد به هوش باش، که بر یک جواب تلخ
عرض هزار گونه تمنا نوشتهایم
شیرینتر از حکایت ما، نیست قصهای
تاریخ روزگار، سراپا نوشتهایم
روی نکو معالجه عمر کوته است
این نسخه از علاج مسیحا نوشتهایم
تحقیق حال ما ز نگه میتوان نمود
حرفی ز حال خویش به سیما نوشتهایم
بر ما مسلم است که منشور راستی
بس واژگونتر از خط ترسا نوشتهایم
ما از خط پیاله و معشوق، نگذریم
درس صلاح تا به همین جا نوشتهایم
هرسو که کردهایم روان کشتی امید
طوفان به باد و شور به دریا نوشتهایم
هر جادویی که کلک «نظیری» نموده است
خود کردهایم باطل و خود وانوشتهایم
زمین
بر سینه داغهای تمنا نوشتهایم
یک لالهزار نسخهٔ سودا نوشتهایم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2321
سطری اگر ز وضع جهان وانوشتهایم
گرداندهایم رنگ و چلیپا نوشتهایم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2322
این سطرهای آه که هرجا نوشتهایم
از روی آن دو زلف چلیپا نوشتهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5839
تا فصلی از حقیقت اشیا نوشتهایم
آفاق را مرادف عنقا نوشتهایم
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 268
فارسی متن کا ماخذ: گنجور