شاعر: نظیری نیشابوری
آن که بر ما رقم کین زده از کینه ما
نقش خود دیده در آیننه ز آیینه ما
عید و نوروز بود مکتب ما را هر روز
به محبت گذرد شنبه و آدینه ما
محضر سلطنت عشق اگر بخوانند
خاتم و سکه برآرند ز گنجینه ما
خورده دل زخمی از آن غمزه که نتوانی دوخت
تو که صد بار فزون دوختهای سینه ما
زان نگاهی که به دنبال چشمت نرسد
خون فرو می چکد از خرقه پشمینه ما
آزمودیم، به زور می امسال نبود
قدحی داشت خم از باده پارینه ما
طرفه شوری سحر از سینه «نظیری » برخاست
ساخت کار همه را گریه دوشینه ما
زمین
روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
گوهر ماست چراغ دل گنجینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 567
گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما
سبزی بخت شود زنگ بر آیینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 568
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 569
محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
ای نگاهت الف صیقل آیینه ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40
فارسی متن کا ماخذ: گنجور