زان خم که زاهدان به قدم آب جو کنند
شوریدگان صومعه می در سبو کنند
یابند جمله مهر سلیمان و جام جم
گر خاک راه میکده را رفت و رو کنند
در خشت و سنگ میکده دیدم معاینه
ذوقی که سالکان به خیال آرزو کنند
از خود گذشته دامن پرهیز تر نکرد
در چشمه یی که خضر و سکندر وضو کنند
ظرفی به هم رسان که مبادا به سر روی
منصور را کمند بلا در گلو کنند
خونابه زخم فاش کند ورنه عاشقان
تار جگر کشند و گریبان رفو کنند
با کاهلان گذار «نظیری » شراب را
مستان گلی ز گلشن این دشت بو کنند
زمین
جمعی که با قناعت جاوید خو کنند
خود را چوگوهر انجمن آبروکنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1464
حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند
خود را ز خود برند به جایی که او کنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1465
روشندلان چو آینه بر هرچه رو کنند
هم در طلسم خویش تماشای او کنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1466
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4221
روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند
بر روی چاک سینه ما در فروکنند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4222
کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
صد دل نموده وام و نیم نگاهی به او کنند
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 270
آنان که وصل یار همی آرزو کنند
باید که خویش را بگدازند و او کنند
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 171
آمد سحر که دیر و حرم رفت و رو کنند
تا بازم از نصیب چه خون در سبو کنند
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
فارسی متن کا ماخذ: گنجور