آنان که وصل یار همی آرزو کنند
باید که خویش را بگدازند و او کنند
وقتست کز روانی می ساقیان بزم
پیمانه را حباب لب آب جو کنند
می نالی از نیی که به ناخن شکسته اند
این وای ناخنی به دلت گر فرو کنند
دیوانه وجه رشته ندارد مگر همان
تاری کشد ز جیب که چاکی رفو کنند
خون هزار ساده به گردن گرفته اند
آنان که گفته اند نکویان نکو کنند
لب تشنه جوی آب شمارد سراب را
می زیبد ار به هستی اشیا غلو کنند
از بس به شوق روی تو مست ست نوبهار
بوی می آید ار دهن غنچه بو کنند
پیمانه را به ماتم صهبا نشاندن ست
ای وای گر ز خاک وجودم سبو کنند
آلوده ریا نتوان بود غالبا
پاکست خرقه ای که به می شستشو کنند
زمین
جمعی که با قناعت جاوید خو کنند
خود را چوگوهر انجمن آبروکنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1464
حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند
خود را ز خود برند به جایی که او کنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1465
روشندلان چو آینه بر هرچه رو کنند
هم در طلسم خویش تماشای او کنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1466
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4221
روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند
بر روی چاک سینه ما در فروکنند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4222
کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
صد دل نموده وام و نیم نگاهی به او کنند
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 270
زان خم که زاهدان به قدم آب جو کنند
شوریدگان صومعه می در سبو کنند
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 245
آمد سحر که دیر و حرم رفت و رو کنند
تا بازم از نصیب چه خون در سبو کنند
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
فارسی متن کا ماخذ: گنجور