شاعر: نظیری نیشابوری
چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابی
نگارین چهره ای، مجموعه خوبی ز هر بابی
سکندر در سراغ آب حیوان باخت شوکت را
خوشا درویشی و خلوت، لب نان و دم آبی
به از نظاره چتر جم است و طوق افریدون
نظربازی به سرو خانگی در پیش مهتابی
به صد ناخن زدن بر رشته عود جگر ارزد
گزیدن از سر انگشت خضابی کرده عنابی
به کام هم چو طوطی شکر از کنج دهن کردن
چو کبکان دری در بال هم اندختن تابی
شب امن و حضور قلب و ذوق وصل و شعر تر
نمی گردد به گرد چشم شاهدبین من خوابی
مدار کشتی فکرم به گوش دامن افتاده
که می ترسم ز طوفان ذقن افتد به گردابی
نبینم چاره زان شست دو تا و چشمه نوشین
به جز درباختن مانند ماهی جان به قلابی
حدیث صفحه رخسار یار و طاق ابرو چند
«نظیری » جزو اورادی گزین و کنج محرابی
زمین
عرق ربز خجالت میگدازد سعی بیتابی
ندارم مزرع امید اما میدهم آبی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2654
بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
به هر کس شکر و شیری و با من آتش و آبی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 457
درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2514
فارسی متن کا ماخذ: گنجور