بیگانه چون رود به در آشنا رود
آن کس که آشنای تو باشد کجا رود
از خاک بوس کوی تو تا پا کشیده ام
در راه من جدا روم و دل جدا رود
احرام عهد روز ازل، کعبه کوی دوست
جز راه عشق هرکه رود بر خطا رود
صهبای راز بیش ز اندازه می دهند
گر دم زند حریف سرش بر هوا رود
عشاق ناز حسن نه ارزان خریده اند
بسیار سر، که در سر این ماجرا رود
شادی که غبن می کشی و دم نمی زنی
در شهر این معامله با هر گدا رود
عشق آمد و تمام به گوشم فرو دمید
رازی که در میان مس و کیمیا رود
زان بحر موج خیز چه کم گردد ار شبی
بر کشتزار سوخته آب بقا رود
این حاجیان ز دور صدایی شنیده اند
کس در درون پرده چه داند چه ها رود؟
عریان تنی عارف معنی جمال اوست
فر هما بماند و، پر هما رود
ما پیرهن ز سادگی از بر فگنده ایم
وز کینه دیر در بر دشمن قبا رود
غمگین مباش زود «نظیری » فرح دهند
چون بنده مطیع همه بر رضا رود
زمین
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 220
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262
بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 27
بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4243
هر کس که در نماز به روی و ریا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4244
فارسی متن کا ماخذ: گنجور