بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
از محفلی که آینه رو بر قفا رود
چشم و دل ندیده عشق کجا رود
عاشق ز مومیایی تدبیر فارغ است
در سوختن شکستگی از بوریا رود
هر کس کند نماز برای قبول خلق
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
حیرت بهم نمی خورد از نقش خوب وزشت
آیینه رو گشاده بود هر کجا رود
شبنم به آفتاب رسانید خویش را
دلهای آب گشته ما تا کجا رود
عام است فیض صحبت دلهای پاکباز
ز آیینه خانه هر که رود با صفا رود
دارد کسی که سر به ته بال خویشتن
هر کجا رود به سایه بال هما رود
سختی پذیر باش که گرددسفیدروی
هر دانه ای که در دهن آسیا رود
می نیست جوهری که نریزند زر بر او
قارون اگر به میکده آید گدا رود
دل چون ز جای رفت نیاید به جای خویش
این عضو رفته نیست که دیگر به جارود
در وادیی که رو به قفا قطع ره کنند
بینا کسی بود که در او با عصارود
صائب سخنوری که خیالش غریب شد
زیر فلک غریب بود هر کجا رود
زمین
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 220
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262
بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 27
بیگانه چون رود به در آشنا رود
آن کس که آشنای تو باشد کجا رود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 150
هر کس که در نماز به روی و ریا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4244
فارسی متن کا ماخذ: گنجور