هر کس که در نماز به روی و ریا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
بر عشق رهروی که کند عقل اختیار
از خضر بگسلد ز پی نقش پا رود
تا باز می کنند نظر بسته می شود
از هر دری که اهل طلب بینوا رود
این قفل وا شود به کلید شکستگی
هردانه ای که نرم شد از آسیا رود
بینا کسی بود که نهد پا به احتیاط
در وادیی که کوردر او بی عصا رود
خواب غرور لازم ارباب دولت است
کی تیرگی ز سایه بال هما رود
بیرون نرفت سرمه به شستن ز چشم یار
دود از سیاه خانه لیلی کجا رود
نادان شود ز اهل بصیرت به خاکمال
کوتاه دیدگی اگر از توتیا رود
بی مغز را ز جای برد گفتگوی پوچ
کاه سبک عنان ز پی کهربا رود
هر کس هرآنچه یافته زین خاک یافته است
از آستان میکده صائب کجارود
زمین
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 220
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262
بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 27
بیگانه چون رود به در آشنا رود
آن کس که آشنای تو باشد کجا رود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 150
بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4243
فارسی متن کا ماخذ: گنجور