شاعر: امیرخسرو دهلوی
نگارا، روز عیش و شادمانیست
هوای سبزه و صوت و اغانیست
مرا بی تو چه جای زندگانیست
که دل بی عشق و جان بی شادمانیست
ز چشم خویش ترسانم به رویت
که عشقت سرنوشت آسمانیست
ز بدخویی جگر خون کرد چشمت
مگر بد خوئیش از ناتوانیست
چرا دل برد و منکر گشت زلفت
که بر هر موی او از خون نشانیست
مزن مژگان زهرآلوده بر من
عنایت کن که وقت مهربانیست
همه کس همنشین تست جز من
که مرگم همنشین زندگانیست
کمر را با میانت عهد بندیست
سخن را با دهانت کامرانیست
فغان من به گوش خویش بشنو
که بزمت را نوای خسروانیست
زمین
طریق عشق جانا بی بلا نیست
زمانی بی بلا بودن روا نیست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 104
اناالحق جز مقام کبریا نیست
سزای او چلیپا هست یا نیست
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 3 - انا الحق
به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت
نگاه ما چمن زادان رسا نیست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 131
تو می گوئی که من هستم خدا نیست
جهان آب و گل را انتها نیست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 156
فارسی متن کا ماخذ: گنجور