شاعر: امیرخسرو دهلوی
نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
سخن قند، مگو با لب شکر شکنش
گر زند با دهنش پسته ز بی مغزی لاف
هر که بیند شکند با لب و دندان دهنش
ای صبا، گوی ز من غنچه تر دامن را
چیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش؟
دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات
گفت، باید طلبید از لب شیرین منش
گر شود در غم تو چهره عاشق کاهی
باز گلگون کند از خون دل خویشتنش
زلف کج طبع تو هندوی بلاانگیز است
چشم سرمست تو ترکی ست که یغماست فنش
روز و شب وصف رخ خوب تو گوید خسرو
تا چه طوطی ست که از آینه باشد سخنش
زمین
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش
میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 281
خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4979
دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
که رسد پیشتر از گوش به دلها سخنش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4980
یارب آن سرو که پرورده ای از اشک منش
آفت صرصر بیگانه ببر از چمنش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 325
فارسی متن کا ماخذ: گنجور