شاعر: امیرخسرو دهلوی
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
کو غمزده ای تا کند از ناله من رقص
کاین نامه من زمزمه چنگ و رباب است
جستم به سؤال آب حیاتی ز لب دوست
او بر شکنان گشت ز من کاین چه جواب است
ای آنکه به فردوس نبینی به لطافت
من دانم و کز تو بر این دل چه عذاب است
در پیش دل خویش هر افسانه که گفتم
گفتنی که فسونی ز پی بستن خواب است
وان سبلت زاهد که به تسبیح بریدی
زانست که امروز مگس ران شراب است
گر لعن تو احیا کندم، دیر شد این دیر
ز آمد شد سلطان خیال تو خراب است
ده پاره مکن از پی نقل غم خود را
کاخر دل مسکین من است، این نه کباب است
خسرو که غریق است به تسلیم که ما را
کشتی نه و مقصود بر آن جانب آب است
زمین
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 29
چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
کز روی عرقناک تو در عالم آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2116
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بیداری این طایفه خمیازه خواب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2117
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش بر آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2118
جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2119
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
ناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 43
فارسی متن کا ماخذ: گنجور