شاعر: صائب
جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
جایی که بود عمر خضر نقش بر آبی
این هستی ده روزه ما در چه حساب است؟
این هستی پوچی که تو دلبسته آنی
موقوف به یک چشم زدن همچو حباب است
از قطره اشکش جگر سنگ شود داغ
هر دل که ازان حسن گلوسوز کباب است
سیری ز تماشا نبود اهل نظر را
دریای گهر پر ز تهی چشم حباب است
حسنش شده در بردن دل گرم عنانتر
هر چند که از حلقه خط پا به رکاب است
ناشستگی من بود از سر به هوایی
چون سرو، مرا پای به گل در لب آب است
امید من از نامه نوشتن نکشد دست
هر چند که مکتوب مرا جنگ جواب است
از مردم خاموش طلب سر حقیقت
کاین کوزه سربسته پر از باده ناب است
زمین
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 133
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 29
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
ناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 43
چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
کز روی عرقناک تو در عالم آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2116
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بیداری این طایفه خمیازه خواب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2117
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش بر آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2118
فارسی متن کا ماخذ: گنجور