شاعر: صائب
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بیداری این طایفه خمیازه خواب است
بی اشک ندامت نبود عشرت این باغ
از خنده گل آنچه بجامانده گلاب است
چون اخگرسوزان، دل ما سوختگان را
گر قطره آبی است همین اشک کباب است
دیوان مکافات به ظالم نکند رحم
خط حسن ستمکار ترا پای حساب است
چون ماه نو از دیدن ما چشم مپوشید
کز قامت خم هستی ما پا به رکاب است
هر خیره نگاهی نتواند ز تو گل چید
آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است
با جنگ، بدآموز مرا خوی تو کرده است
مقصود من از نامه نه امید جواب است
دیوار خرابی که عمارت نپذیرد
مستی است که در پای خم باده خراب است
کیفیت می می برم از چهره محجوب
رخسار عرقناک، مرا عالم آب است
در مشت گلی نیست که صد نکته نهان نیست
در دیده صاحب نظران خشت کتاب است
هر کس که خموش است درین میکده صائب
چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است
زمین
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 133
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 29
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
ناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 43
چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
کز روی عرقناک تو در عالم آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2116
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش بر آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2118
جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2119
فارسی متن کا ماخذ: گنجور