صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 933

غزل شمارهٔ 933

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

اگر نسیم صبا زلف او برافشاند

هزار جان مقید ز بند برهاند

2

منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک

مرا ببیند و از دور رخ بگرداند

3

قد خمیده خود را همی کنم سجده

ازان جهت که به ابروی دوست می ماند

4

اگر مراد تو جان است، کار جان سهل است

چه حاجت است که چشمت به زور بستاند؟

5

بساز چاره بیچارگان خود امروز

که کار وعده فردا کسی نمی داند

6

ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد

چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند

7

کنون که کار من خسته از دوا بگذشت

بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلی که نرگس مستش به ناز بستاند

کراست زهره کز آن حیله ساز بستاند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 932

اگلی نظم

نسیم زلف تو دل را درون بجنباند

بلاست چشم تو چون تیغ خون بجنباند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 934

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جولاهی در خانه دانشمندی ودیعتی نهاد، چون یکچند برآمد به آن محتاج شد، پیش وی رفت، دید که بر در سرای خود بر مسند تدریس نشسته و جمعی از شاگردان پیش وی صف بسته.

گفت: ای استاد به آن ودیعت احتیاج دارم گفت: ساعتی بنشین تا از درس فارغ شوم چون جولاه بنشست، مدت درس او دیر کشید و وی مستعجل بود و عادت آن دانشمند آن بود که در وقت درس گفتن سر خود می جنبانید جولاه را تصور آن شد که درس گفتن همان سر جنبانیدن است.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 9

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 935

فسرده را سخن از عاشقی نباید راند

که گرد عافیت از آستین جان نفشاند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 951

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور