صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 935

غزل شمارهٔ 935

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟

2

به دست تست دلم حال او تو می دانی

که حال آتش سوزنده شمع می داند

3

برفت آنکه بلای دل است و افت جان

مگر خدای تعالی بلا بگرداند

4

چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست؟

خیر برید به دهقان که سرو بنشاند

5

چراغ مجلس روحانیان فرو میرد

گر او به جلوه شبی آستین برافشاند

6

تحیتی که فرستاده شد بدان حضرت

گر این مقوله نخواند، درو فرو ماند

7

سرشک دیده خسرو چنین که می بینم

اگر به کوه رسد، کوه را بغلتاند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نسیم زلف تو دل را درون بجنباند

بلاست چشم تو چون تیغ خون بجنباند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 934

اگلی نظم

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد

ز زندگانی خویشش فراغ می افتد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 936

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جولاهی در خانه دانشمندی ودیعتی نهاد، چون یکچند برآمد به آن محتاج شد، پیش وی رفت، دید که بر در سرای خود بر مسند تدریس نشسته و جمعی از شاگردان پیش وی صف بسته.

گفت: ای استاد به آن ودیعت احتیاج دارم گفت: ساعتی بنشین تا از درس فارغ شوم چون جولاه بنشست، مدت درس او دیر کشید و وی مستعجل بود و عادت آن دانشمند آن بود که در وقت درس گفتن سر خود می جنبانید جولاه را تصور آن شد که درس گفتن همان سر جنبانیدن است.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 9

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219

اگر نسیم صبا زلف او برافشاند

هزار جان مقید ز بند برهاند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 933

فسرده را سخن از عاشقی نباید راند

که گرد عافیت از آستین جان نفشاند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 951

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور