شاعر: امیرخسرو دهلوی
زمین
فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2428
ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2429
من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2435
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مشتری
و اکنون همیخواهم ز تو کز گفت خویشم واخری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2449
در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
و آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2450
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا کبر منعت میکند کز دوستان یاد آوری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 542