صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 107

غزل شمارهٔ 107

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را

ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را

2

مرا تو عیدی و از انتظار تو امشب

به دیده آب نبود این دو طفل گریان را

3

قدم به تهنیت عید رنجه فرمودی

اگر نه من کنم اظهار درد پنهان را

4

دولب مبند یک امشب به روی من مست

شکر فروش به شبهای عید دکان را

5

اگر سخن نکنی، گوش کن که می گوید

ز دل خسته جان را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی دیدم چو مه بر بام او را

صراحی پیش و بر کف جام او را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 106

اگلی نظم

ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را

بر دفتر طاعت رقمی رانده گنه را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام

قضات اگر چه نباشند مستحق آن را

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 1

به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم

که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 3

به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را

بس است آب دهن آسیای دندان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 631

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را

گرفت خیل پری در میان سلیمان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 632

بهار شد که ببندند در گلستان را

شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 633

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 634

ببین به دور لبش خط عنبرافشان را

که چون شراب برون داده راز پنهان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 635

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

که سهم شیر نگهبان بود نیستان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 636

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

که چشم شیر نگهبان بود نیستان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 637

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور