صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 631

غزل شمارهٔ 631

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
بس است آب دهن آسیای دندان را
22
مدار چشم تفاوت ز پله میزان
یکی است سنگ و گهر، دیده های حیران را
33
مکن به پرده ناموس عشق را پنهان
که بادبان نشود پرده دار طوفان را
44
به احتیاط نفس کش به عاشقان چو رسی
که ناز زلف بود خاطر پریشان را
55
کشیده دار عنان ادب به وادی عشق
که ریگ، خرده جانهاست این بیابان را
66
بدوز چاک دلم را به رشته سر زلف
که نیست حاجت محراب، کافرستان را
77
به طفل تخته تعلیم دادن استاد
اشاره ای است که آماده باش طوفان را
88
غم مآل که دارد، که فکر جامه و نان
گرفته است درون و برون انسان را
99
ز دل توقع آسودگی ز خامی هاست
قرار نیست به یک جای هیچ پیکان را
1010
فتاده است سر و کار من به صحرایی
که قدر ریگ روان نیست خرده جان را
1111
شکستگی نرسد خامه ترا صائب!
که سرخ کرد ز گفتار، روی ایران را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شکست، نقشِ مرادست بوریای مرا

نسیمِ فتح، قلم می‌کند لوای مرا

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 630

اگلی نظم

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را

گرفت خیل پری در میان سلیمان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 632

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را

ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 107

به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام

قضات اگر چه نباشند مستحق آن را

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 1

به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم

که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 3

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را

گرفت خیل پری در میان سلیمان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 632

بهار شد که ببندند در گلستان را

شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 633

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 634

ببین به دور لبش خط عنبرافشان را

که چون شراب برون داده راز پنهان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 635

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

که سهم شیر نگهبان بود نیستان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 636

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

که چشم شیر نگهبان بود نیستان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 637

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00