شاعر: امیرخسرو دهلوی
کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
ز آتش دل پروانه کی خبر دارد
ز مرهمش نشود سود دردمندی را
که زخم کاری تیغ تو بر جگر دارد
ز بیقراری زلفت قرار یافت دلم
به زیر سایه او زان سبب مقر دارد
فضیلتی که جمال تراست بر خورشید
فضیلتی ست که خورشید بر قمر دارد
چه طوطی است خط سبزت، ای پریچهره؟
که تکیه بر گل و منقار بر شکر دارد
ز سوز عشق توام آتشی ست در سینه
که اشک دیده چون ناردان شرر دارد
ز آتش دل آشفتگان حذر می کن
که دود خاطر خسرو بسی اثر دارد
زمین
ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد
فشار لب بهم آوردن این اثر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 984
کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
محقَق است که او حاصل بصر دارد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 116
کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 168
که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
که ریشه از صف مژگان به هر جگر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3725
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3726
چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
که هر حباب در او عالم دگر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3727
فارسی متن کا ماخذ: گنجور