صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 920

غزل شمارهٔ 920

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: سدارد

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد

چه غم ز شحنه و اندیشه از عسس دارد

2

سرشک من همه سیماب شد، نمی دانم

که کیمیای صبوری کدام کس دارد؟

3

من غریب به راه امید خاک شدم

خوش آن کسی که بر آن پای دسترس دارد

4

مرا پسین نفس زیستن هوس، وان مست

به خواب ناز کجا پاس این نفس دارد؟

5

هلاک خویش همی گویم، ار چه می دانم

که انگبین چه غم از مردن مگس دارد؟

6

تو خفته می گذر، ای ماهروی مهدنشین

که بار بر شتر است و فغان جرس دارد

7

برفت جان زتن من در آن جهان و هنوز

ز بهر دیدن تو روی باز پس دارد

8

تو خود به بوسه دهی جان، ولی نیارد گفت

که باز مرده تو زندگی هوس دارد

9

بلاست میل تو در روزگار خسرو، از آنک

چه دوستیست که آتش به سوی خس دارد؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کسی که شمع جمال تو در نظر دارد

ز آتش دل پروانه کی خبر دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 919

اگلی نظم

کسی که یار وفادار و مهربان دارد

سعادت ابد و عمر جاودان دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 921

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور