شاعر: صائب
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟
اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود
که در شکستگی این بیضه بال و پر دارد
پسر تلاش یتیمی کند ز حسن غریب
صدف چه آبله ها در دل از گهر دارد
کسی ز قید جهان همچو سرو آزادست
که با هزار گره دست بر کمر دارد
به شیشه باده پر زور کار سنگ دارد
ز بیقراری من آسمان خطر دارد
چنان که از سگ خاموش راهرو ترسد
ز آرمیدگی نفس، دل حذر دارد
چو نیست قسمت صائب حدیث تلخی ازو
چه سود ازین که لبت تنگها شکر دارد؟
زمین
کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
ز آتش دل پروانه کی خبر دارد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 919
ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد
فشار لب بهم آوردن این اثر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 984
کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
محقَق است که او حاصل بصر دارد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 116
کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 168
که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
که ریشه از صف مژگان به هر جگر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3725
چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
که هر حباب در او عالم دگر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3727
فارسی متن کا ماخذ: گنجور