صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3725

غزل شمارهٔ 3725

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ردارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟

که ریشه از صف مژگان به هر جگر دارد

22

مرا کشیده به زنجیر نازک اندامی

که پیچ و تاب سر زلف در کمر دارد

33

ز بس که محو شدم در نظاره قاتل

نشد که زخم من از تیغ آب بر دارد

44

ز برق و باد قدم وام کن به سیر چمن

که نوبهار ز هر برگ بال و پر دارد

55

ز کام هر دو جهان آستین فشان گذرد

دل رمیده ما تا چه در نظر دارد

66

ز سست عزمی خود ما به خضر محتاجیم

و گرنه سیل چه حاجت به راهبر دارد

77

مشو به تافتن رو، ز خصم کجرو امن

هدف ز پشت کمان بیشتر خطر دارد

88

خطر ز راهزنان کمترست پیرو را

که پیش روی خود از رهنما سپر دارد

99

مکن ز بستگی کار خویش شکوه که نی

به قدر بند درین بوستان شکر دارد

1010

مگر فتد به غلط سیل را به اینجا راه

وگرنه کیست که ما را ز خاک بردارد

1111

رسید سرو ز بی حاصلی به آزادی

کدام نخل برومند این ثمر دارد؟

1212

ز قرب سیمبران کاهش است قسمت ما

که در گداز بود رشته تا گهر دارد

1313

درآ به عالم آب از جهان هشیاری

که هر حباب در او عالم دگر دارد

1414

از شب دگران راست یک سحر صائب

ز آه سرد شب ما دو صد سحر دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد

کجا نزاکت آن نونهال را دارد؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3724

اگلی نظم

غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟

ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3726

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی که شمع جمال تو در نظر دارد

ز آتش دل پروانه کی خبر دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 919

ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد

فشار لب بهم آوردن این اثر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 984

کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد

محقَق است که او حاصل بصر دارد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 116

کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟

مگر کسی که دل از سنگ سخت‌تر دارد

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 168

غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟

ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3726

چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد

که هر حباب در او عالم دگر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3727

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور