شاعر: امیرخسرو دهلوی
وقتی دل ما ازان ما بود
واندر دل یار ما وفا بود
بیگانه چنان شد آن دل از من
گویی تو که سالها جدا بود
صد شکر که هم به کوی او ماند
آن دل که ز من هزار جا بود
دید آنکه خمار چشم مستش
خمار شد، ار چه پارسا بود
دی دید مرا و زیستم، لیک
تا دید که گرد آن بلا بود
هر مور خطش مرا فرو برد
آن مورچه گویی اژدها بود
خسرو که درو گم است، گویی
افسانه اوست، بود و نابود
زمین
تاآینهروبروی ما بود
گلچین بهار کهربا بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1478
نیرنگ امل گل بقا بود
امید بهار مدعا بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1479
گر مایهٔ دهر جان فزا بود
زیرا که در او پری ما بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 724
امشب بت ما به نزد ما بود
ماهش به وبال مبتلا بود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 578
فارسی متن کا ماخذ: گنجور