شاعر: بیدل دهلوی
نیرنگ امل گل بقا بود
امید بهار مدعا بود
کس محرم اعتبار ما نیست
آیینهٔ ما خیال ما بود
حیرت همه جا ترانهسوزست
آیینه وعکسیک نوا بود
شادم که شهید بیکسم را
خندیدن زخم خونبها بود
خونی که نریختم به پایت
پامال تحیر حنا بود
آن رنگ که آشکار جستیم
در پردهٔ غنچهٔ حیا بود
دل نیز نشد دلیل تحقیق
آیینه به عکس آشنا بود
گر محرم جلوهات نگشتیم
جرم نگه ضعیف ما بود
فریاد که سعی بسمل ما
چون کوشش موج نارسا بود
گلریزی اشک، بوی خون داشت
این سبحه ز خاککربلا بود
بر حرف هوس بیان هستی
دخلیکه نداشتم بجا بود
بیدل ز سر مراد دنیا
برخاست کسی که بیعصا بود
زمین
امشب بت ما به نزد ما بود
ماهش به وبال مبتلا بود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 578
وقتی دل ما ازان ما بود
واندر دل یار ما وفا بود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 579
گر مایهٔ دهر جان فزا بود
زیرا که در او پری ما بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 724
تاآینهروبروی ما بود
گلچین بهار کهربا بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1478
فارسی متن کا ماخذ: گنجور