شاعر: امیرخسرو دهلوی
امشب بت ما به نزد ما بود
ماهش به وبال مبتلا بود
در باغ وصال می گذشتم
گل در چپ و سرو راستابود
بیگانه کسی نبود، گر بود
دل محرم و دیده آشنا بود
هوش و دل و صبر باز آمد
این هرد دو سه چند گه کجا بود؟
از بیخودی آن زمان که دیدم
در یوسف خود پی بها بود
آورد خطی که تو غلامی
بالاش به راستی گوا بود
آن عیسی، اگر دمم ندادی
امید به زیستن کرا بود؟
در قبله طاق ابروانش
حاجت که بخواستم روا بود
می رفت، ولی از آب چشمم
زنجیر مسلسلش به پا بود
هنگام سحر کشیده گیسو
شب رفت، هنوز مه به جا بود
ناگه به چمن روان شد آن مه
چون سرو که بر سر گیا بود
در خواب غلط بماند خسرو
کاین خواب مرا نبود یا بود
زمین
تاآینهروبروی ما بود
گلچین بهار کهربا بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1478
نیرنگ امل گل بقا بود
امید بهار مدعا بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1479
گر مایهٔ دهر جان فزا بود
زیرا که در او پری ما بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 724
وقتی دل ما ازان ما بود
واندر دل یار ما وفا بود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 579
فارسی متن کا ماخذ: گنجور