صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1514

غزل شمارهٔ 1514

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟

2

اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست از شوخی

به هنگام خرامش خویش را صد جای دزدیدن؟

3

دلی کو عاشق شمعی بود سوزد چو پروانه

که بر آتش سیه رویی بود چون دود لرزیدن

4

جگر خارای پیکان غمزه خوبان، رو، ای رعنا

که نآرد نازنین طاقت ز ناخن پشت خاریدن

5

زکوة آن دو لب بر جان من یک خنده ضایع کن

که این دیوانه زان لبها همی ارزد به خندیدن

6

لب و چشمم به رشکند از پی خاک درت با هم

که این در گردن سرمه ست و آن در بند بوسیدن

7

شبی گفتم که سوز من نبینی گه گهی، گفتا

که باشد خس ز بهتر سوختن، نی از پی دیدن

8

کسی کو جان نبازد عشق او بازی ست با جانان

نشاید خودپرستان را طریق عشق ورزیدن

9

مرنج از جور یار، ار عاشقی، خسرو، که به نبود

مزاج نیکوان دانستن و بر خویش پوشیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من

پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1513

اگلی نظم

مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من

درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1515

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن

که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2472

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن

که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2477

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن

ازین الفت فریبان صلح‌کن چندی به رنجیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2478

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6208

به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6209

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6210

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6211

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور