صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2477

غزل شمارهٔ 2477

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن

که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن

2

شهادتگاه عشق است این مکن فکر تن آسانی.

میسر نیست اینجا جز به زیرتیغ خوابیدن

3

درین دریا که عریانی‌ست یکسر ساز امواجش

حباب ما به پیراهن رسید از چشم پوشیدن

4

به اقبال محبت همعنان شوخی نازم

ز من جوش غبار آه و از دلبر خرامیدن

5

به سعی بیقراری می‌گدازم پیکر خود را

مگر تا پای آن سروم رساند آب گردیدن

6

ز خودداری تبرا کن اگر آرام می‌خواهی

که چون اشک است اینجا عافیت در رهن لغزیدن

7

دمی آشفته باش ای غنچه‌، گو هستی به غارت رو

به وهم عافیت تا کی نفس در خویش دزدیدن

8

نفس پیمایی صبح است‌ گرد محفل امکان

ندارد این ترازوی هوس جز باد سنجیدن

9

ز قمری سرو این‌گلشن به منظر می‌کشد قامت

به خاکستر توان برد از خط سیراب پاشیدن

10

به روی نکهت‌ گل غنچه هرگز در نمی‌بندد

ز حسن خلق ممکن نیست در دلها نگنجیدن

11

تو بر خود جلوه‌ کن من هم‌ کمین حیرتی دارم

ندارد عکس راه خانهٔ آیینه پرسیدن

12

درآن محفل‌ که لعل او تبسم می‌کند بیدل

اگر پاس ادب داری نخواهی خاک بوسیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن

آیینه هم سیه‌ کرد دوش‌ از نفس‌کشیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2476

اگلی نظم

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن

ازین الفت فریبان صلح‌کن چندی به رنجیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2478

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6208

به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6209

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6210

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6211

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن

که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2472

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن

ازین الفت فریبان صلح‌کن چندی به رنجیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2478

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور