صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6211

غزل شمارهٔ 6211

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

2

مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی

خنک آبی که بتواند به پای سرو غلطیدن

3

بهار خنده را در آستین چون غنچه پنهان کن

که می شوید رخ گل را به خون بی پرده خندیدن

4

ز شبنم چهره پوشیدن رویان رنگ می بازد

به هر تردامنی چون گل مناسب نیست جوشیدن

5

به از گرد یتیمی دایه گوهر را نمی باشد

خط نورسته را ظلم است ازان عارض تراشیدن

6

ندارم محرمی چون کوهکن تا در دل گویم

ز سنگ خاره می باید مرا آدم تراشیدن

7

ز غفلت در گذر تا دامن منزل به دست آری

که گردد ره دو چندان از میان راه خوابیدن

8

گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را

نمی باید ز بیمار گران احوال پرسیدن

9

ز غفلت پیرو طول امل را نیست دلگیری

ره خوابیده را سیری نمی باشد ز خوابیدن

10

مپیچ ای بی جگر زنهار از تیغ شهادت سر

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

11

نگردد خارخار حرص کم از جمع سیم و زر

تهی چشم فزاید دام را از دانه پاشیدن

12

به دل خوردن درین بستانسرا صائب قناعت کن

که روی مرغ را بر خاک مالد دانه برچیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6210

اگلی نظم

مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن

بساط خرمی و عیش را ناچیده برچیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6212

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن

که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2472

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن

که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2477

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن

ازین الفت فریبان صلح‌کن چندی به رنجیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2478

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6208

به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6209

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6210

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور