صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6210

غزل شمارهٔ 6210

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن

22

قدح خوب است چندانی که باشد کار با مینا

به کشتی در کنار بحر باید باده نوشیدن!

33

درین گلشن که دارد آب و رنگش نعل در آتش

چو داغ لاله می باید به برگ عیش چسبیدن

44

مده در مستی از کف رشته اشک ندامت را

که گمراهی ندارد در میان راه خوابیدن

55

مکن ای تازه خط با خاکساران سرکشی چندین

که بر خطهای تر رسم است خاک خشک پاشیدن

66

نباشد دانه را دارالامانی بهتر از خرمن

ز بیم داس خواهی تا به کی چون خوشه لرزیدن؟

77

چه می پرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟

که چون نرگس سر آمد، عمر من در چشم مالیدن

88

مده زحمت به دیدن های پی در پی عزیزان را

که دیدن های رسمی نیست جز تکلیف وادیدن

99

دل روشن ندارد روزیی غیر از پشیمانی

که دارد زندگانی شمع از انگشت خاییدن

1010

مرا از منزل مقصود دور انداخت خودداری

ندانستم که کوته می شود این ره به لغزیدن

1111

به دیدن درد بی پایان من ظاهر نمی گردد

که با میزان میسر نیست کوه قاف سنجیدن

1212

به اوراق خزان شیرازه بستن نیست بینایی

بساط عمر را ناچیده می بایست برچیدن

1313

به نالیدن سرآمد گرچه عمرم، خجلتی دارم

که از من فوت شد در تنگنای بیضه نالیدن

1414

ز چشم شرمگین دلبران ایمن مشو صائب

که شاهین مشق خونخواری کند در چشم پوشیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6209

اگلی نظم

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6211

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن

که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2472

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن

که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2477

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن

ازین الفت فریبان صلح‌کن چندی به رنجیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2478

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6208

به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6209

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6211

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور