صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1966

غزل شمارهٔ 1966

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

2

به سوی سرو پا در گل روان شد خلق و من آنم

که خواهم خاک گشتن زیر پای سر و بالایی

3

ز هجران خون همی گریم، نروید جز گیاه غم

چنین ابری معاذالله اگر بارد به صحرایی!

4

تو ای کم گوی از کویش، بکش پا، من همی گویم

که پیشش سر نهی از من، اگر پیش آیدت جایی

5

به کویت سنگ سارم، گر تو بنوازی به یک سنگم

بیا نظاره کن، باری جمال حال رسوایی

6

به خاری کز جفایت می خلد در سینه، خرسندم

اگر از نخل بالایت نمی ارزم به خرمایی

7

کباب خام سوزی را حریف چاشنی داند

که از سوز جگر وقتی چو من پخته ست سودایی

8

اگر زیر و زبر شد ذره، گو می شو، چه باب است این

که یاد آید گهی خورشید را از بی سرو پایی

9

تو، ای عاقل، که از خسرو سر و سامان همی جویی

رها کن، وه چه می جویی ز مجنونی و شیدایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!

روییست ترا با مه یا خود به از آن چیزی!

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1965

اگلی نظم

دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری

که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1967

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2797

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی

مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2799

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی

به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2800

درتن ویرانه بی‌سعی قناعت وانشد جایی

به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2807

عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی

به ‌قلب آسمانها می‌زنم از آه هیهایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2810

نشد آیینه‌ کیفیت ما ظاهر آرایی

نهان ماندیم چون معنی به چندین لفظ پیدایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2812

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2498

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور