صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2807

غزل شمارهٔ 2807

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

درتن ویرانه بی‌سعی قناعت وانشد جایی

به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی

2

به سعی خویش می‌نازم‌که بااین نارساییها

شدم خاک و رساندم دست تا نقش‌کف پایی

3

نمی‌باشد پریشان بالی نظاره شبنم را

به دیوان تحیر نیست بر هم خورده اجزایی

4

دلت مرد از سخن سازی در عزم خموشی زن

که جز ضبط نفس اینجا نمی‌باشد مسیحایی

5

درین دریا نگاهی آب ده سامان مستی ‌کن

که دارد هر حیا جامی و هر قطره مینایی

6

نفس سرمایهٔ این چار سوییم ای هوس شرمی

بضاعتها پر افشانی‌ست ‌کو سودی چه سو‌دایی

7

ز خواب غفلت هستی‌که تعبیر عدم دارد

توان بیدار گردیدن اگر برخود زنی پایی

8

ز یادت رفته است افسانهٔ بزم ازل ورنه

نمی‌باشد جز افسون سخن پنهان و پیدایی

9

جهانی صید حیرت بود هر جا چشم واکردم

ندیدم چون‌ گشاد بال مژگان چنگ‌ گیرایی

10

به درد بی‌نگاهی درهم افشردست مژگانم

خرامی تا رساند حیرت آغوش پهنایی

11

ندانم فرش تسیلم سر راه‌ که ام بیدل

به دامن ‌گردی از خود داشتم افشانده‌م جایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در گرفته‌ست زمین تا به فلک بی‌سروپایی

ای حیا نشئه مبادا تو به این رنگ برآیی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2806

اگلی نظم

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2808

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1966

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2498

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی

که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2499

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن‌خایی

عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2510

به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی

چرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2511

رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی

که آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2512

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی

که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2552

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی

چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2561

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور