شاعر: امیرخسرو دهلوی
همی ریزی به بازی خون یاران
چنین باشد سزایی دوستداران؟
به خون بیدلان خوردن مکن خوی
که کس را نآید این شربت گواران
من رسوا و هر سو خنده خلق
چو مستی در میان هوشیاران
برای صبح پیروزی که بی تست
حیات من چو شام سوکواران
تنم پرورده شد در خون دیده
چنان کز می سفال باده خواران
نگویم درد خود با کس کز این راز
نگنجد در دل نااستواران
منم سرگشته زیر پای خوبان
چو گوی افتاده در پیش سواران
شکاری را ز تیر ترک روزی ست
مرا از ناوک مردم شکاران
چه خوش می نالد اندر عشق خسرو
چو بلبل در قفس وقت بهاران
زمین
به باغ آییم فردا جمله یاران
همه یاران همدل همچو باران
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1913
فراق دوستانش باد و یاران
که ما را دور کرد از دوستداران
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 452
زمستان را سرآمد روزگاران
نواها زنده شد در شاخساران
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 33
مبارک باد، ماه روزه داران!
بدان مستی فزای هوشیاران!
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1519
فارسی متن کا ماخذ: گنجور