صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. خیام
  2. »ترانه‌های خیام (صادق هدایت)
  3. »ذرات گردنده [73-57]
  4. »رباعی 65

رباعی 65

شاعر: خیام

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: رد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 31

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد

کاو گِل به لگد می‌زد و خوارش می‌کرد

2

وان گِل به زبانِ حال با او می‌گفت:

ساکن! که چو من بسی لگد خواهی‌خورد!

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مِی خور که فلک بهر هلاک من و تو

قصدی دارد به جانِ پاک من و تو

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»ذرات گردنده [73-57]»رباعی 64

اگلی نظم

بردار پیاله و سبو ای دلجو

برگَرْد به گِردِ سبزه‌زار و لبِ جو

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»ذرات گردنده [73-57]»رباعی 66

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت سرو نامدار. چون گرگ بر ایشان زور آوردی آفت وی را به زخم سرو از ایشان دور کردی، نگاه دست حادثه بر وی شکست آورد سروی وی را آفتی رسید. بعد از آن چون گرگ را بدیدی در پناه گاوان دیگر خزیدی. سبب آن را از او سؤال کردند در جواب گفت:

زآن روز که از سروی خود ماندم فرد

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 18

زآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد

در ده که تراز عمر نو خواهم کرد

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 51 - رباعی

آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد

من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 498

آن وسوسه‌ای که شرمها را ببرد

آن داهیه‌ای که بندها را بدرد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 500

امشب چه لطیف و با نوا می‌گردد

لطفی دارد که کس بدان پی نبرد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 533

ای اطلس دعوی ترا معنی برد

فردا به قیامت این عمل خواهی برد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 546

بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد

تا چهرهٔ ما به خاک ره رشک برد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 578

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد

از بیم حساب رویها گردد زرد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 773

هم کفرم و هم دینم و هم صافم و درد

هم پیرم و هم جوان و هم کودک خرد

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 857

کس عهد وفا چنان که پروانهٔ خُرد

با دوست به پایان نشنیدیم که برد

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 33

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور