شاعر: جامی
گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت سرو نامدار. چون گرگ بر ایشان زور آوردی آفت وی را به زخم سرو از ایشان دور کردی، نگاه دست حادثه بر وی شکست آورد سروی وی را آفتی رسید. بعد از آن چون گرگ را بدیدی در پناه گاوان دیگر خزیدی. سبب آن را از او سؤال کردند در جواب گفت:
زآن روز که از سروی خود ماندم فرد
شد معرکه دلاوری بر من سرد
دیرین مثلی هست که در روز نبرد
ضربت بود از حربه و دعوی از مرد
زمین
زآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد
در ده که تراز عمر نو خواهم کرد
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 51 - رباعی
روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رُخِ گلزار همیشوید گَرْد
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 118
دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد
کاو گِل به لگد میزد و خوارش میکرد
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 65
روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گلزار همیشوید گرد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 79
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
از کوزه شکستهای دمی آبی سرد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 98
از گردش تو ای فلکِ گَردا گَرد
آن کیست که نیست در جهان بی غم و درد
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 16
آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد
من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 498
آن وسوسهای که شرمها را ببرد
آن داهیهای که بندها را بدرد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 500
امشب چه لطیف و با نوا میگردد
لطفی دارد که کس بدان پی نبرد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 533
ای اطلس دعوی ترا معنی برد
فردا به قیامت این عمل خواهی برد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 546
فارسی متن کا ماخذ: گنجور