مهتاب به نور دامن شب بشکافت
مِی نوش، دمی خوشتر از این نتْوان یافت
خوش باش و بیندیش که مهتاب بسی
اندر سر گور یک به یک خواهد تافت
زمین
صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت
بویی ز گلستان وصال تو نیافت
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 88
جان گرچه درین بادیه بسیار شتافت
مویی بندانست و بسی موی شکافت
عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 15
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
میخور که دمی خوشتر ازین نتوان یافت
عطارمختارنامهباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 43
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 44
فارسی متن کا ماخذ: گنجور