زمین
دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز
رفتم به دیار آن مه مهرانگیز
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 58
آمد بر من دوش نگاری سر تیز
شیرین سخنی شکر لبی شورانگیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 927
ای ذره ز خورشید توانی بگریز
چون نتوانی گریخت با وی مستیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 936
بازآمدم اینک که زنم آتش نیز
در توبه و در گناه و زهد و پرهیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 945
ماییم و توی و خانه خالی برخیز
هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 961
ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز
وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 209
شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز
بر چهره ز ابر آتشین طوفان ریز
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 67
ای پیرِ خردمند پِگَهْتر برخیز
وان کودکِ خاکبیز را بنگر تیز
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 59
ای پیر خردمند پگهتر برخیز
وآن کودک خاکبیز را بنگر تیز
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 112