آمد بر من دوش نگاری سر تیز
شیرین سخنی شکر لبی شورانگیز
با روی چو آفتاب بیدارم کرد
یعنی که چو آفتاب دیدی برخیز
زمین
دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز
رفتم به دیار آن مه مهرانگیز
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 58
ای پیرِ خردمند پِگَهْتر برخیز
وان کودکِ خاکبیز را بنگر تیز
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 59
ای پیر خردمند پگهتر برخیز
وآن کودک خاکبیز را بنگر تیز
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 112
ای پیرِ خردمند! بگَهتر برخیز
و آن کودکِ خاکْبیز را بنگر تیز
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 28
ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز
وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 209
شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز
بر چهره ز ابر آتشین طوفان ریز
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 67
ای ذره ز خورشید توانی بگریز
چون نتوانی گریخت با وی مستیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 936
بازآمدم اینک که زنم آتش نیز
در توبه و در گناه و زهد و پرهیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 945
ماییم و توی و خانه خالی برخیز
هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 961
فارسی متن کا ماخذ: گنجور