شاعر: جامی
صلای باده زد پیر خرابات
بیا ساقی که فی التاخیر آفات
من و مستی و ذوق می پرستی
چه کار آید مرا کشف و کرامات
می و نقل است ورد من شب و روز
بنامیزد زهی اوراد و اوقات
سلوک راه عشق از خود رهایی ست
نه قطع منزل و طی مقامات
جهان مرآت حسن شاهد ماست
فشاهد وجهه فی کل ذرات
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
مزن بیهوده لاف عشق جامی
فان العاشقین لهم علامات
زمین
چه دارد این صفات حاجت آیات
به جز ورد دعای حضرت ذات
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 391
بده یک جام ای پیر خرابات
مگو فردا که فی التأخیر آفات
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 336
ایا ساقی توی قاضی حاجات
شرابی ده که آرد در مراعات
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 360
هر آن روزی که باشم در خرابات
همی نالم چو موسی در مناجات
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69
چه خواهی کرد قرایی و طامات
تماشا کرد خواهی در خرابات
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 71
نخواهم من طریق و راه طامات
مرا مِی باید و مسکن، خرابات
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 72
سحرگاهی شدم سوی خرابات
که رندان را کنم دعوت به طامات
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 15
فارسی متن کا ماخذ: گنجور