گر دهد بوی صحبت تو نسیم
نکنم یاد خلد و ذکر نعیم
چون منجم خط تو دید سترد
رقم مه ز صفحه تقویم
چند پرسیم نرخ گوهر وصل
کرده از اشک آستین پرسیم
گر گشایی به حرف میم دهان
جوشد آب بقا ز چشمه میم
همچو آب حیات اگر گذری
بر سر خاک کشتگان قدیم
منکر حشر را شود روشن
سر «یحیی العظام و هی رمیم »
جامی از خانقه به میکده رفت
این بود مقتضای طبع سلیم
زمین
فاح نشر الحمی و هب النسیم
و ترانی من فرط وجدی اهیم
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 11 - و له فیالغزل
ای علایی ببین و نیک ببین
که زمانه ستمگریست عظیم
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 137
توانگری در عهد یکی از ظالمان بمرد. وزیر آن ظالم پسر وی را طلب کرد و پرسید که پدر تو چه گذاشته است؟ گفت: از مال و منال چنین و چنان و از وارثان، وزیر کبیر را ایده الله سبحانه و این فقیر حقیر را.
وزیر بخندید و فرمود که میراث وی را به دو نیم کردند، نیمی را به وی گذاشت و نیمی را برای پادشاه برداشت.
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 25
فارسی متن کا ماخذ: گنجور