صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
پیرانه سر تلافی عهد شباب کن
مستم ز نشئه می عشق پریوشی
بر یاد لعلش از دو سه جامم خراب کن
عیب است لاف عشق جوانان و عهد شیب
موی سفیدم از می گلگون خضاب کن
بدنام و شهر رانده و رسوای عالمیم
ای پارسا ز صحبت ما اجتناب کن
کسب کمال و فضل فضولی ست ای پسر
از عاشقان فضیلت عشق اکتساب کن
معنی یکی ست گرچه صور مختلف فتاد
این نکته را قیاس ز بحر و حباب کن
جامی جناب پیر مغان قبله دعاست
هر چیز کالتماس کنی زان جناب کن
زمین
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
در خانهای که گنج نیابی خراب کن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2491
گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن
یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 395
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 396
دل را به آتش نفس گرم آب کن
ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6372
ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
از روی گرم خود بط می را کباب کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6373
فارسی متن کا ماخذ: گنجور