ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
از روی گرم خود بط می را کباب کن
زان پیشتر که یاسمن صبح بشکفد
خود را به یک پیاله گل آفتاب کن
چون غنچه تا به چند توان پوست خنده زد؟
از یک پیاله همچو گلم بی حجاب کن
آواز می مباد به گوش عسس خورد
وقت خروس خوان بط می پر شراب کن
چون برق، فیض صبح عنان ریز می رود
ساقی تو هم به گرمی صحبت شتاب کن
از روی آفتاب قدح چشمی آب ده
چندین هزار خانه تقوی خراب کن
آیینه شکسته زمین را فرو گرفت
آن روی آتشین، نفسی بی نقاب کن
شمشیر آبدار چو موج از میان بکش
روی محیط صاف ز نقش حباب کن
ای آن که می دوی به سر زلف چون نسیم
اول دهان زخم پر از مشک ناب کن
بر روی فرد باطل کثرت قلم بکش
مشق تجرد از نقط انتخاب کن
صائب بگیر رطل گرانی سبک ز من
عقل سبک عنان را پا در رکاب کن
زمین
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
در خانهای که گنج نیابی خراب کن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2491
صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
پیرانه سر تلافی عهد شباب کن
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 757
گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن
یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 395
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 396
دل را به آتش نفس گرم آب کن
ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6372
فارسی متن کا ماخذ: گنجور